تبليغاتX
دیار عاشقان



طلوع مي کند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلک دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام که مي آيد کسي به مهماني
کسي که سبزتر از هزار بار بهار
کسي شگفت کسي آن چنان که مي داني


زهي جمال رخش کرده پرتو افشاني
به ماه چارده و آفتاب رخشاني
زهي ولي خدا قطب عالم امکان
جهان جود و کرم پيشواي يزداني
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
که ظاهر است از او کبرياي سبحاني
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحماني
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد شاه ملک امکاني
اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنيا جنود شيطاني
به نام صلح و دموکراسي و وطن خواهي
زنند ضربه به شخصيت مسلماني
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مکان نگرم تيره است و ظلماني
بگيرد ار همه اقطار محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولاني
بمان به جا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجي کل مقتداي پاياني
سليل احمد مرسل همان کسي که خدا
عطا نموده به او منصب جهانباني
جهان نجات دهد از فساد و استکبار
دوباره زنده کند راه و رسم انساني
در آورد همگان زير پرچم اسلام
نظام مي نبود جز نظام قرآني
ظهور مي کند و مي کند اساس ستم
کند زمين و زمان را زعدل نوراني
امير معدلت آيين ومعدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشاني
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حکومت و آن عدل و عصر روحاني

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:46  توسط   |