اللهم عجل لولیک الفرج........
نشانی گیرنده: نمی دانم کجایی یا مهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی،
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.
تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.
بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا وقت ندبه..و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود.
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
اللهم صل علی محمد و آل محمد...
نشانی گیرنده: نمی دانم کجایی یا مهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی،
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.
تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.
بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا وقت ندبه..و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود.
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
اللهم صل علی محمد و آل محمد...
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط غریبه ی آشنا
|
* السلام علیک یا مهدی فاطمه *![]()
مهدی جان!یوسف زهرا!![]()
سلامی با یک سبد گل محمدی و با عطر گلستان عشق به سویت روانه میکنم تا شاید نگاهی به نشانه ی جواب سلام برایم به ارمغان بفرستی.
مهدی جان!![]()
ای دشت شقایق ها!ای قلبت آبی آسمان پرنور و ای نگاهت عبور از کهکشان های دور!چه می شود آن نگاهت برای ثانیه ای مهمان قلب کوچک ما گردد و با آمدنت خانه ی قلبمان را جلا دهی و روحمان را مصفا کنی؟
تو را به خدا ظهور کن !تا آرام گیرم و صدای تپش قلب خویش را شاد بشنوم و به آرامش کامل برسم . من تو را دوست دارم و تا قلبی در سینه زندگی می کند من چشم به راه می مانم و ظهورت را از خدای متعال خواستارم.
غزال دشت های بی کران!مولای دل های عاشق!
* به جهان بتاب تا نورت روشنی بخش عالم گردد *
* اللهم عجل لولیک الفرج *![]()
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 21:15  توسط غریبه ی آشنا
|
